به نام حضرت دوست ...
تقدیم به او که هنوز تنها بهانه نفس کشیدنم است

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره
زلزله خیلی دلا رو اون شب از غصه تکون داد
غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اینجا رفتی ؟؟؟ تو که مثل قصه هایی
گلم از چه چیزی باشه ؟؟؟ نه بدی نه بی وفایی
نقره اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن
قحطی سفیدیا بود همه انگار مشکی بودن
شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست
دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست
اونا عاشقن و لیکن تنها نیستن که زیادن
بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت
من تا می خواستم ببارم هر کسی می دید نمی ذاشت
شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت
اون که واسم همه چی بود
سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی
شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی
شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن
آشناها برای زخم واشدم مرهم آوردن
شب رفتن تو غربت جای اون جا این جا پیچید
دل تو بدون منظور رفت خوشبختیمو دزدید
این همه آدم چرا من ؟؟ پس با من چه فرقی داشتن ؟؟
قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب طاقچه
پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن
شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت
هیچ زمون روشن نمیشه واسه کسی چراغت
نمیشه ... رفتن تو رفتن زیبای مریم نیست ... تو هنوز هستی ... هنوز ثانیه ها رو نزدیک
من سپری می کنی ... ولی از قلب من سفر کردی ... البته به خیال خودت ... ولی بدون
هنوز جاتو خالی گذاشتم تا بیای... بدون تو حتی نفس کشیدن هم برام مشکله ... چه برسه
به سر کردن ثانیه هایی که با بی وفایی سپری میشن ... برگرد نازنین ... برگرد ...
واسم دعا کنید زیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد
روژین جان اینم آی دی من Rikard_000


